الشيخ رسول جعفريان

299

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

و يا مىگويند : « شاعرى است و ما براى وى منتظر حوادث روزگاريم . » « 1 » در برابر ، خداوند تأكيد مىكند كه رسول او شاعر نيست : « به او شعر نياموخته‌ايم و شعر سزوار او نيست . آنچه به او آموخته‌ايم جز اندرز و قرآنى روشنگر نيست تا مؤمنان را بيم دهد و سخن حق بر كافران ثابت شود . » « 2 » و فرمود : « پس سوگند به آنچه مىبينيد و آنچه نمىبينيد ، اين سخن فرستاده‌اى بزرگوار است نه سخن شاعرى » . « 3 » البته بر همگان روشن بود كه شعر وزنى خاص و قافيهء ويژه‌اى دارد در حالى كه قرآن چنين ويژگى را نداشته و نهايت در مواردى نثرى موزون و مسجّع داشت . آنچه اهميت دارد اين كه قرآن بر پايهء واقع نگرى و عينيت سخن مىگويد ؛ آنچه را بدان توصيه مىكند اندرزهاى عملى است ، مفاهيمى ثابت شده و عقلانى است نه نثرى بر پايهء تخيل . اين امر روشنى بود و بارها مشركان نيز اعتراف كردند كه با شعر آشنايند و اين نثر ، به هيچ روى شعر نيست . نمونه آن برادر ابوذر ، انيس بود كه خود از شاعران بود و تصريح كرد كه سخن محمد صلى الله عليه و آله و سلم شباهتى به شعر ندارد . « 4 » بايد دانست كه شعر در برابر قرآن خود را از صحنه كنار كشيد . اين در حالى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برخى از شاعران را تأييد مىكرد ، با اين همه ، بى اعتنايى به شعر در ميان متدينان و صالحان ادامه يافت . « 5 » و البته شعر خوب هميشه استثنا بوده است . طبيعى است كه بحث « پيامبر و شعر » بحثى مفصل است كه جاى طرح آن جز اينجاست . مسألهء ديگرى كه مشركان مطرح مىكردند آن بود كه قرآن « سحر » و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ساحر است . عنوان سحر و ساحرى ، آن چنان كه از قرآن به دست مىآيد ، دربارهء ساير انبيا و معجزاتشان مطرح بوده است . به عبارتى اصولًا تلقى مشركان و كفار در برابر « بيّنات » انبيا اين بوده كه آنها « سحر آشكار » است . « 6 » و در جاى ديگر فرمود : « كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ

--> ( 1 ) . طور ، 30 ( 2 ) . يس ، 70 و 69 ( 3 ) . الحاقه ، 41 ( 4 ) . دلائل النبوه ، بيهقى ، ج 2 ، ص 208 ؛ تفسيرالقرطبى ، ج 1 ، ص 73 ( 5 ) . مناسب است عبارتى از عالم شيعى قرن ششم هجرى عبد الجليل رازى قزوينى نقل كنيم : بايستى شنيده بودى كه به مذهب شيعت منهى است شعر گفتن تا به مذهب محققان شيعت چون خواجه امام رشيد متلكم و غير او راى مذهب [ چنين ] است كه : روا نباشد كه ائمه [ ع ] شعر منظوم گويند و نه انبيا ، و در همهء عمر مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم نيم بيت راى حوالت كنند به دو كه گفت : ستبدى لك الأيام ما كنت جاهلا و بقيّه شعر نه بر نظم شعر گفت تا شعار نباشد و بارى تعالى بر سبيل مدح او راى گفت : « وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ » و همهء علماى شيعت متفق‌اند كه جعفر بن محمد الصادق - عليهماالسلام - گفت : چون به روزه باشى شعر مخوانيد كه نقصان روزه كند ، گفتند : اگرچه شعر حق باشد ؟ گفت : « وإن كان حقاً » نقض ، ص 577 ؛ دربارهء اشعار مختصارى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به آنها تمثل زده نك : التفسير المنير ، ج 23 ، ص 46 ( 6 ) . نك : صف ، 6 ( فلما جاءهم هم بالبينات قالوا هذا سحر مبين )